بیشترین چیزی که از آن بر شما بیمناک هستم، شرک اصغر است». گفتند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا
يا الله، هرکس مسؤوليتی در امتم بر عهده گرفت و بر آنها سختگيری نمود، بر او سخت بگير و هرکس مسؤوليتی در امتم عهدهدار شد و با آنها مدارا کرد، تو نيز بر او آسان بگير
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آغاز نمودن از سمت راست را در کفش پوشیدن و شانه زدن و وضو گرفتن و همهٔ امور خود دوست داشتند
هرگز پیامبر صلى الله عليه وسلم را نديدم که در خنديدن آنقدر زيادهروی کند که زبان کوچکشان ديده شود؛ بلکه فقط تبسم میکرد
آیا دربارهٔ دجال به شما حدیثی نگویم که هیچ پیامبری به قومش نگفته باشد؟ او کور و یک چشم است و با خود چیزی مانند بهشت و دوزخ میآورد
حیای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از دختر باکره در پردهنشین بیشتر بود، پس اگر چیزی را میدید که ناپسندش میدانست، اثر آن را در چهرهاش احساس میکردیم
الله يگانه را عبادت نماييد و به او شرک نورزيد و عقايد و اعمال (شرک آميز) پدران تان را ترک کنيد؛ و ما را به نماز و راست گويی امر می کند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفری نماز عشاء را خواند؛ در یکی از دو رکعت اول سوره ی «التِّينِ وَالزَّيْتُون» را چنان خواند که صدا و قرائتی از ایشان شنیدم که زیباتر از آن را نشنیده بودم.
هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نماز میگزارد دستانش را چنان از هم باز نگه میداشت که سفیدی زیر بغلهایش دیده میشد
هرگاه رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ عطسه میکرد دستش یا لباسش را روی دهانش قرار میداد و با آن صدای عطسه را کاهش میداد
لَوْلَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ -أَوْ: عَلَى أُمَّتِي- لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ صَلَاةٍ»: «اگر بر مؤمنان - یا بر امتم - سخت و دشوار نمیبود، قطعاً آنان را امر میکردم که برای هر نماز مسواک بزنند
من و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ درحالیکه هر دو جُنُب بودیم، از یک ظرف غسل میکردیم؛ و هنگامی که در حال حیض بودم مرا امر میکرد و ازار میبستم و با من مباشرت میکرد
عبدالرحمن بن ابوبکر صديق نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و من رسول الله صلى الله عليه وسلم را بر سينه ی خود تکيه داده بودم؛ همراه عبدالرحمن سواک تری بود که با آن مسواک می زد؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم چشمانش را به آن دوخت.
شبی رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز عشاء را به تاخير انداخت؛ پس عمر رضى الله عنه آمده و گفت: ای رسول خدا، وقت نماز است؛ زنان و بچه ها خوابيده اند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی از خانه خارج شد که قطره های آب از سرش می چکید و فرمود: اگر بر امتم سخت نمی بود، آنها را دستور می دادم این نماز را در این ساعت بخوانند.
وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از دنيا رفت، در خانه ام اين مقدار غذا هم نبود که يک موجود زنده بخورد، جز مقداری جو که در طاقچه ی خانه ام بود؛ مدتی طولانی از آن می خوردم تا اينکه آن را پيمانه (وزن) کردم و پس از آن تمام شد.
وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم به سبب درد يا هر علت ديگری، از نماز شب بازمی ماند، در روز، دوازده رکعت نماز می خواند.
مثال من و شما، مانند مردی است که آتشی برافروزد و ملخ ها و پروانه ها خود را در آن بيندازند و او مانع آنها شود؛ من نيز کمربند هريک از شما را می گيرم تا شما را از آتش (دوزخ) بازدارم؛ ولی شما از دست من فرار می کنيد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم در نماز صبح روز جمعه سوره های «الم تَنْزِيلُ السَّجْدَةَ» و «هَلْ أتى على الإنسَان» را قرائت می کرد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم چند شبِ پياپی گرسنه می خوابيد و خانواده اش نان شب نمی يافتند و بيشترِ نانِ مصرفی آنان، نان جو بود.
رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ سخاوتمندترين مردم بود و در رمضان، هنگامی که جبريل ـ عليه السلام ـ ملاقاتش میکرد، از هر زمانی بخشندهتر میشد
کسی نیست که بر من سلام بفرستد، مگر اینکه الله متعال روحم را به من باز میگرداند تا جواب سلامش را بدهم
درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم قبض روح شد که سرش روی سینه ام قرار داشت. و زمانی که روح رسول الله صلی الله علیه وسلم از بدن مبارکش خارج شد، هرگز بویی به خوشبویی آن احساس نکرده بودم.
کسی نزد آنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم محبوب تر نبوده است با این همه، هرگاه او را می دیدند بر نمی خاستند چون می دانستند این کار را ناپسند می داند.
از ام المومنین عایشه رضی الله عنها سوال شد: رسول الله صلی الله علیه وسلم در خانه چه می کرد؟ فرمود: او نیز همچون سایر انسان ها بود، لباسش را خودش تمیز می کرد و گوسفندش را می دوشید و کارهای شخصی اش را انجام می داد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد؛ پس از آن سيزده سال در مکه ماند که در این مدت به او وحی می شد؛ سپس به هجرت امر شد و به مدینه هجرت کرد و ده سال در مدینه بود تا اینکه در سن شصت و سه سالگی وفات نمود.
آخرين نگاهی که به رسول الله صلی الله علیه وسلم انداختم، هنگامی بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم پرده ی حجره را بالا زد و مردم در صفوفی پشت سر ابوبکر در حال خواندن نماز بودند.
هیچکس را ندیدم که همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم موهایی پایین تر از لاله ی گوش هایش و لباسی قرمز به تن داشته باشد و از ایشان زیباتر باشد.
دستِ راستِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای وضو گرفتن و غذا خوردن بود و دستِ چپش برای استنجا و دفع آلودگی.
زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب گرامی ایشان (به منظور عمره) وارد مکه شدند، مشرکان گفتند: کسانی نزد شما خواهند آمد که تب يثرب آنها را ضعيف و درمانده کرده است، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و سلم به مسلمين دستور داد تا سه دور اول طواف را با حالتی نيم خيز طواف کنند و ميان دو رکن يمانی و حجر الاسود راه بروند.
وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم به محل قضای حاجت می رفت، من و پسر بچه ای همانند من، ظرف (کوچک) آب و چوب دستی برای پيامبر می برديم و ايشان با آب استنجاء می کرد.
در خواب ديدم که مسواک می زنم؛ دو نفر نزد من آمدند؛ يکی از دیگری بزرگ تر بود؛ مسواک را به کوچک تر دادم. به من گفته شد: آن را به بزرگ تر بده. پس مسواک را به آنکه بزرگ تر بود دادم.
همه ی زنان پيامبر صلى الله عليه وسلم نزدش بودند؛ در اين ميان فاطمه رضی الله عنها آمد که راه رفتنش با راه رفتنِ پيامبر صلى الله عليه وسلم هيچ تفاوتی نداشت.
روز جنگ احد شخصی از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: اگر کشته شوم، کجا خواهم بود؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فِي الْجَنَّةِ»: «در بهشت». آن مرد خرماهايی را که در دست داشت، انداخت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
هيچ دريغ نمی کنم در اينکه چنان برای شما نماز بخوانم که رسول الله صلى الله عليه وسلم برای ما نماز می خواند.
از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. و همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند پس باید صبر كند و اميد ثواب داشته باشد.
الله متعال زمين را برای من جمع نمود و من سرزمين های مشرق و مغرب را ديدم. و پادشاهی امت من تا همان جايی می رسد که برايم جمع شد. و دو گنج سرخ و سفيد به من داده شد.
هنگامی که رسول الله صلى الله عليه وسلم سخنی می گفت، آن را سه بار تکرار می کرد تا سخنش فهميده شود و هنگامی که نزد گروهی می رفت و به آنها سلام می گفت، سلامش را - حدّاکثر - سه بار تکرار می نمود.
به يادم آمد كه مقداری طلا (نقره) در خانه ی ماست و دوست نداشتم مرا به خود مشغول سازد؛ لذا دستور دادم آن را تقسيم كنند.
درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم در خيمه ی سرخ رنگش بود نزد ایشان رفتم که بلال رضی الله عنه آب وضوی ایشان را آورد. برخی از اصحاب به آب وضوی رسول الله صلى الله عليه وسلم دست يافتند - و برای تبرک به خود ماليدند - و آنها که بی نصیب ماندند، به آبی که دوستان شان گرفته بودند، دست می کشيدند.
گاهی رسول الله صلى الله عليه وسلم در يک ماه، چند روزِ پياپی روزه نمی گرفت؛ چنانکه گمان می کرديم در آن ماه روزه نخواهد گرفت. و گاهی چندين روز را روزه می گرفت؛ چنانکه فکر می کرديم هيچ روزی را بی روزه سپری نخواهد کرد. اگر می خواستی او را در حالِ نماز شب ببينی، می ديدی و چنانچه می خواستی او را در حالِ خواب ببينی، می ديدی.
برای رسول الله صلى الله عليه وسلم مقداری شير آوردند که با آب مخلوط شده بود؛ سمت راستِ ایشان صحرانشينی نشسته بود و سمت چپش ابوبکر رضی الله عنه؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از اينکه خود از آن شير نوشيد، آن را به صحرانشين داد و فرمود: «راست، سپس راست».
چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد.
در امت های گذشته برای شخصی (که ايمان آورده بود) چاله ای در زمين می كَندند و او را در آن می گذاشتند. سپس اره ای می آوردند و روی سرش قرار می دادند و او را از وسط دونيم می كردند. و شانه های آهنی در بدنش فرو می بردند تا جايی كه به استخوان و عصب می رسيد؛ ولی اين همه شکنجه او را از دينش باز نمی داشت.
برخی اوقات که به نماز می ايستم، می خواهم آن را طولانی بخوانم؛ ولی در اثنای نماز صدای گريه ی کودکی به گوشم می رسد، لذا نمازم را کوتاه می کنم تا مبادا (نماز طولانی برای) مادرش سخت و دشوار باشد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم صبحِ يکی از روزها درحالی از خانه بيرون رفت که پيراهنی از موی سياه منقوش به کاروان شتر بر تن داشت.
رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که نشسته و ساق ها و زانوان خود را در بغل گرفته بود و خرما می خورد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم از روزه ی «وصال» - يعنی روزه گرفتن دو روز پياپی يا بيشتر، بدون افطار يا خوردن چيزی - منع فرمود. صحابه گفتند: شما خود روزه ی «وصال» می گيريد؟ فرمود: «من مانند شما نیستم؛ به من آب و غذا داده می شود».
تنه ی درختی بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم - هنگام سخنرانی - بر آن تکيه می زد؛ پس از اينكه برای رسول الله صلى الله عليه وسلم منبری ساختند، از آن تنه ی درخت - كه ديگر مورد استفاده قرار نمی گرفت - صدایی مانند آه و ناله ی شتران آبستن شنيديم؛ تا اينكه رسول الله صلى الله عليه وسلم از منبر پايين آمد و دست خود را روی تنه ی درخت گذاشت و تنه آرام گرفت.
با رسول الله صلى الله عليه وسلم قدم می زدم و ايشان ردائی نجرانی دارای حاشيه ای ضخيم به تن داشت؛ که مردی باديه نشين به ایشان رسيد و ردایش را به سختی كشيد.
آنچه نزد من باشد، آن را ذخيره نمی كنم. ولی هركس از خواستن اجتناب كند، خداوند او را از خواستن بی نياز می سازد. و هركس اظهار بی نيازی كند، خداوند او را بی نياز می سازد. و هركس صبر پيشه سازد، خداوند به او صبر نصيب خواهد كرد؛ و به هيچكس نعمتی بهتر و فراخ تر از صبر عنايت نشده است.
ای جبريل، نزد محمد برو و بگو: ما تو را درباره ی امتت خشنود می سازيم و تو را اندوهگين و ناراحت نمی کنيم.
چه بسا کنیزی از کنیزهای مدينه، دستِ پيامبر صلى الله عليه وسلم را می گرفت و او را به هر جا که می خواست، می بُرد.
روپوش مرا به من بدهيد؛ اگر به اندازه ی اين خارها، دام و شتر می داشتم، آن را ميان شما تقسيم می کردم و آنگاه می دانستيد که من بخيل، دروغگو و ترسو نيستم.
او را به حالِ خود رها کنيد و يک سطل آب بر محل ادرارش بريزيد؛ شما مأموريت يافته ايد که آسان بگيريد، نه اینکه سخت بگیرید.
نمازها را با رسول الله صلى الله عليه وسلم می خواندم؛ نماز و خطبه ی رسول الله صلى الله عليه وسلم در حد اعتدال بود. (نه بسيار طولانی و نه خيلی کوتاه).
«آن رزقی بوده که الله برای شما - از دريا - خارج کرده است؛ آيا از گوشت آن چيزی با خود داريد که به ما هم بدهيد؟» و ما مقداری از گوشت آن را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاديم و از آن میل کرد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش چه می کرد؟ عايشه رضی الله عنها فرمود: «در خدمتِ خانواده اش بود - و به آنها کمک می کرد. - و چون وقتِ نماز می شد، به نماز می رفت».
رسول الله صلى الله عليه وسلم هرگز هيچ چيزی يا هيچ زن يا خدمتکاری را به دست خويش نزد؛ مگر زمانی که در راه الله جهاد می کرد.
آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود.
صدای رسول الله صلى الله عليه وسلم را خيلی ضعيف و آهسته شنيدم و گمان می کنم علتش گرسنگی است. آيا نزد تو چيزی برای خوردن يافت می شود؟ ام سليم پاسخ داد: بله.
هنگامی که زنی در ميان يهود دچار عادت ماهيانه می شد، با او غذا نمی خوردند و با او در يک خانه زندگی نمی کردند.
روز جنگ بدر، رسول الله صلی الله علیه وسلم به مشرکان که تعدادشان هزار نفر بود و مسلمانان که سيصد و نوزده نفر بودند، نگاهی انداخت.
درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم را در نماز دیدم که از شدت گریه از سینه اش صدایی چون صدای آسیاب به گوش می رسید.
درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم کودک بود و در حال بازی با کودکان، جبریل نزد ایشان رفته و او را گرفته و بر زمین خوابانده و سینه اش را شکافته و قلبش را از آن بیرون کرده و از آن پاره خون بسته ای جدا نموده و گفته است: این نصیب و بهره شیطان از توست.
زمانی که پای عمرو بن معاذ قطع شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم از آب دهان خود به آن مالید که در اثر آن پای وی خوب شد و شفا یافت.
رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را بر صورتم کشید و برای من دعا کرد. عَزْرَة می گوید: ابوزید صد و بیست سال زنده بود درحالی که تنها چند موی سفید در سر داشت.
یزید بن اسود همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز صبح را می خواند که پس از آن مردم به ایشان هجوم می آورند تا دستش را گرفته و با آن صورت های شان را مسح کنند. یزید بن اسود می گوید: دست رسول الله صلی الله علیه وسلم را گرفتم و با آن صورتم را مسح کردم که از یخ سردتر بود و از مشک خوشبوتر.
رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه ی ما آمد و خواب نیمروزی خود را نزد ما گذراند. هنگامی که خوابید، عرق کرد. پس مادرم شيشه ای آورد و شروع به جمع کردن عرق ها نمود.
ای رسول خدا، پسر خواهرم بيمار است. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم بر سرم دست كشيد و برای من دعای بركت نمود. آنگاه وضو گرفت و من باقيمانده ی آب وضوی ایشان را نوشيدم و پشت سر ایشان ايستادم و به مهر نبوت كه مانند دكمه ای بود و ميان شانه های رسول الله صلى الله عليه وسلم قرار داشت، نگاه كردم.
رسول الله صلی الله علیه وسلم به من فرمود: «اقْتَرِبْ مِنِّي»: «به من نزدیک شو». و من به ایشان نزدیک شدم.
آيا رسول الله صلی الله علیه وسلم برايت طلب مغفرت کرد؟ وی گفت: بله، برای تو نيز طلب مغفرت نمود. آنگاه اين آيه را تلاوت کرد: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» [محمد: 19] «برای گناهان خودت و مردان و زنان مؤمن طلب مغفرت کن».
من در راه الله چندان دچار بيم و ترس شدم که هيچکس به اندازه ی من مبتلا به ترس نشد؛ و در راه الله چندان مورد آزار و اذيت قرار گرفتم که هيچکس آزار و اذيت نشد؛ و گاهی سی شبانه روز بر من می گذشت، درحالی که من و بلال آنقدر غذا نداشتيم که یک موجود زنده بخورد، جز چيز اندکی که بلال زير بغلش پنهان می کرد.
زنی از نظر عقلی مقداری مشکل داشت، وی گفت: يا رسول الله، من به کمک شما نیاز دارم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای مادر فلانی، ببین تا در هريک از کوچه های مدينه می خواهی، نیازت را برآورده کنم».
رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار بر زین و پالان کهنه ای و قطیفه ای که بهای آن معادل چهار درهم یا کمتر بود، حج نمود و سپس فرمود: «یا الله، حجی بود به دور از ریا و شهرت».
وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود، صحابه گفتند: ایشان کجا دفن می شود؟ ابوبکر گفت: در همان جایی که فوت کرده است.
بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم، ابوبکر نزد ایشان رفت و دهانش را در بین دو چشم مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم و دستانش را در دو طرف سرش گذاشت و گفت: «وای بر من از مرگ پيامبرم، دريغا بر من از مرگ خليل پروردگارم، وای بر من از مرگ برگزيده ی پروردگارم».
روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز در مدینه می درخشید؛ اما روزی که در آن فوت شد، همه چیز در غم از دست دادن او تاریک شد.
وارثان (بازماندگان) من، دينار و درهمی تقسيم نمی كنند؛ آنچه من از خود بجای گذاشتم، بعد از نفقه ی همسرانم و پرداخت مزد كارگرانم، صدقه بشمار می رود.
«هیچ پیامبری در آستانه ی مرگ قرار نمی گیرد مگر اینکه جای خود را در بهشت می بیند، سپس به او اختیار داده می شود». زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آستانه ی مرگ قرار گرفت و سرش بر روی ران من بود و بیهوش می شد، وقتی به هوش می آمد چشمانش را به سقف خانه می دوخت و آنگاه می فرمود: «یا الله، مرا به رفیق اعلی (پیامبران در اعلی علیین) ملحق بگردان».
از عبدالله بن عمرو در مورد بدترین رفتاری که مشرکان با رسول الله صلى الله عليه وسلم داشتند، پرسیدم که گفت: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز می خواند، عقبة بن ابی معیط را دیدم که به سوی ایشان آمد و ردایش را به دور گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد تا ایشان را خفه کند.
«ای عایشه، این جبریل است که به تو سلام می رساند». پس گفتم: و بر او باد سلام و رحمت و برکات الله؛ و به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: چیزی را می بینی که من نمی بینم.
مردان زيادی به كمال رسيده اند اما از زنان، فقط آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران به كمال رسيده اند. و همانا برتری عايشه بر ساير زنان مانند برتری تريد (نانی كه در آبگوشت خرد شده باشد) بر ساير غذاهاست.
چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد. به همين دليل نماز چاشت را نمی خواند؛ ولی من همواره آن را می خوانم.
آيا از بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم برایم نمی گویی؟ عايشه گفت: بله؛ بيان خواهم کرد؛ چون بيماری رسول الله صلی الله علیه وسلم شدّت گرفت، فرمود: «مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند.
تو نزد خانواده ات بی مقدار نيستی؛ اگر می خواهی هفت روز نزد تو می مانم؛ و در اين صورت، نزد ساير همسرانم نيز هفت روز می مانم.
رسول الله صلى الله عليه وسلم عسل و هر چیز شيرين را دوست داشت؛ و هنگامی که از نماز عصر برمی گشت، نزد همسرانش می رفت و با آنان شوخی نموده و ملاعبه می کرد. روزی نزد حفصه دختر عمر رفت و بيش از حد معمول نزد او ماند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیماری وفات سوال می کرد و می گفت: «فردا کجا خواهم بود، فردا کجا خواهم بود». و منظورش این بود که نوبت عایشه چه وقت است؛ این بود که همه ی همسران به ایشان اجازه دادند هر جا که می خواهد باشد.
هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد سفر داشت، بین همسرانش قرعه می انداخت و قرعه به نام هریک از آنها می افتاد با ایشان همسفر می شد.
علی رضی الله عنه می گوید: من اولین کسی هستم که در روز قیامت برای دادخواهی در برابر الله متعال زانو می زنم.
روز احد برای شرکت در جنگ، مرا نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردند درحالی که چهارده سال داشتم و رسول الله صلى الله عليه وسلم به من اجازه ی شرکت در جنگ نداد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم از گردنه ی بالایی راه كداء كه در بطحاء است، وارد مكه شد و از گردنه پايينی بيرون رفت.
نمی خواستم راز رسول الله صلى الله عليه وسلم را فاش کنم. البته اگر رسول الله صلى الله عليه وسلم از تصميمش منصرف می شد و با حفصه ازدواج نمی کرد، او را به عنوان همسر می پذيرفتم.
ای رسول خدا، من نماز عصر را نزديك غروب آفتاب خواندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «به خدا سوگند، من هنوز نماز عصر را نخوانده ام». بعد از آن به بُطحان رفته، وضو گرفتيم. و رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از غروب آفتاب، نخست نماز عصر و سپس نماز مغرب را خواند.
هنگامی که رسول الله صلى الله عليه وسلم از غزوه ی تبوک بازگشت، مردم به استقبالش رفتند؛ من نيز با عده ای از کودکان در "ثنيه الوداع" با ایشان ديدار کردم.
با رسول الله صلى الله عليه وسلم به غزوه ای رفتيم؛ ما - اشعری ها - شش نفر بوديم و يک شتر داشتيم که به نوبت بر آن سوار می شديم. از اين رو پاهای مان زخمی شد؛ پاهای من نيز زخمی گرديد.
اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود. لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.
يکی از شب ها با رسول الله صلى الله عليه وسلم به نماز ايستادم. رسول الله صلى الله عليه وسلم به قدری قيام را طولانی کرد که تصميم بدی گرفتم. گفته شد: چه تصميمی گرفتی؟ پاسخ داد: تصميم گرفتم بنشينم و رسول الله صلى الله عليه وسلم را تنها بگذارم.
اگر نزد تو آبی هست که ديشب در مشک بوده - و سرد شده است، بياور تا بنوشيم - وگرنه با دهان مان از جوی آب می نوشيم.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه درحالی وارد مکه شد که کلاه خود بر سر داشت؛ وقتی آن را برداشت، مردی نزد ایشان آمده و گفت: ابن خَطَل خود را به پرده های کعبه آویزان کرده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْتُلُوهُ»: «او را بکشید».
هنگامی که مردم در غزوه ی تبوک دچار گرسنگی شدند، به رسول الله صلى الله عليه وسلم گفتند: ای رسول خدا، اگر اجازه دهيد شتران خود را نحر می کنيم تا از گوشت آنها بخوريم و از پيه و چربی آنها روغن بگيريم.
رسول الله صلى الله عليه وسلم گروهی ده نفره را برای تجسس - و جمع آوری اطلاعات از دشمن - فرستاد و عاصم بن زيد انصاری رضی الله عنه را امیر و فرمانده آنان قرار داد.
بارالها مرا بیامرز و مورد بخشش قرار ده و بر من رحم بفرما؛ و مرا به رفيق اعلی (= پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان) ملحق کن.
آنها (در مورد این مال) دو گزينه پيشِ روی من گذاشتند که: با رفتار و گفتار بد آن را از من بگیرند يا مرا بخيل بخوانند؛ درحالی که من بخيل نيستم.
ما در غزوه ی خندق زمين را می کَنديم که سنگ درشت و سختی نمايان شد. اصحاب رضی الله عنهم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: با سنگِ درشت و سختی برخورد کرده ايم. فرمود: «من خودم پايين می آيم».
داستان اسلام آوردن عمرو بن عبسه و اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی نماز و وضو را آموزش می دهد.
من خوابيده بودم که اين مرد شمشيرم را از نيام بيرون کشيد؛ پس بيدار شدم و ديدم که شمشيرِ برهنه را در دست گرفته است؛ به من گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ سه بار گفتم: الله.
با رسول الله صلى الله عليه وسلم در جنگ حنين حضور داشتم؛ من و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب همواره در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم و از ايشان جدا نمی شديم. رسول الله صلى الله عليه وسلم بر استر سفيد خود سوار بود.
در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم ماه به دو نیم شد؛ یک نیم آن پشت کوه و نیم دیگر آن بالای کوه قرار گرفت. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اللهمَّ اشهَدْ»: «پروردگارا شاهد باش».
در سفری همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم. تمام شب راه رفتيم و در پايان شب، وقتی كه خواب و استراحت برای مسافر از هر چيز ديگری شيرين تر است، توقف نموده، خوابيديم. (هنگام صبح، بعلت خستگی) بيدار نشديم تا اينكه حرارت آفتاب، ما را بيدار كرد. اولين كسانی كه بيدار شدند، فلان و فلان و فلان بودند. و نفر چهارم عمر بن خطاب بود.
وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از خندق بازگشت و سلاحش را گذاشت و غسل نمود، جبریل علیه السلام نزد ایشان آمده و گفت: «سلاح را بر زمين گذاشته ای؟! به الله سوگند ما هنوز سلاح بر زمين نگذاشته ایم، به سوی آنها خارج شو».
گويا گرد و غبار گروه جبريل را می بينم كه از كوچه های بنی غنم بلند می شود؛ و اين زمانی بود كه رسول الله صلى الله عليه وسلم برای جهاد به بنی قريظه می رفت.
قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، هرگز شيطان تو را در حال گذر از راهی نمی بيند مگر آنکه راهی غير از راه تو را در پيش می گيرد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم (پس از نبوت) به مدت ده سال در مکه اقامت داشت که در این مدت بر ایشان وحی نازل می شد؛ و ده سال نیز در مدینه اقامت گزید.
«ای گروه انصار». انصار گفتند: لبيک (آماده ی خدمتيم) يا رسول الله. فرمود: «شما گفته ايد که اين مرد، تحت تأثير شهرش قرار گرفته است؟» انصار گفتند: بله، اين سخن گفته شده است. فرمود: «هرگز چنين نيست؛ من بنده و فرستاده ی الله هستم؛ بسوی الله و شما هجرت نمودم و زندگی و مرگ من با شما خواهد بود»
سعد در جنگ خندق زخمی شد؛ مردی از قریش که به او حبان بن عَرِقَه گفته می شد، تیری به سوی سعد پرتاب کرد که به شاهرگ او برخورد نمود؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او خیمه ای در مسجد برپا نمود تا او را از نزدیک عیادت کند.
همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به غزوه ی حنين رفتيم. هنگامی که با دشمن روبرو شديم، من جلو رفته و از گردنه ای بالا رفتم. مردی از لشکر دشمن از روبرويم آمد که به سوی او تيراندازی کردم و از نگاهم پنهان شد؛ نمی دانم چه شد.
از زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم صورتم را دست کشید و روز خیبر به هنگام سپردن پرچم به من، آب دهانش را در چشمانم مالید، هیچگاه نه چشمم درد گرفت و نه سر درد شدم.
وقتی قتاده بن ملحان در بستر مرگ بود، نزد او بودم که مردی در دورترین نقطه ی خانه عبور کرد؛ ابوالعلاء می گوید: او را در چهره ی قتاده دیدم. وی می گوید: وقتی به او نگاه می کردم گویا در چهره اش روغن است.
وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم را غسل می داده، در جستجوی چیزهایی بوده که به هنگام غسل از مرده های دیگر دیده می شود؛ اما چیزی نیافته است، لذا گفته است: «پدرم به فدایت که چه پاکی؛ در زنده بودن پاک بودی و چون از دنیا رفتی پاکی».
سخن یوسف بن عبدالله بن سلام رضی الله عنهما: رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا یوسف نامید و در آغوش خود نشاند.
رشکی که بر خديجه بردم، بر هيچيک از همسران رسول الله صلى الله عليه وسلم نبردم؛ گرچه هرگز او را نديده بودم. هرگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم گوسفندی سر می بُريد، می فرمود: «آن را برای دوستان خديجه بفرستيد».
ابراهيم پسرم بود که در دوران شيرخوارگی فوت نمود. او در بهشت دو دايه خواهد داشت که دوران شيرخوارگی اش را کامل می کنند.
هنگامی كه ابراهيم علیه السلام فوت كرد، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «او در بهشت، شيردهنده ای دارد».
ما همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه ی خیبر بودیم که گوسفندانی را به غنیمت گرفتیم و رسول الله صلی الله علیه وسلم بخشی از آنها را بین ما تقسیم کرد و بقیه ی گوسفندان را در اموال غنیمت قرار داد.
آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تو طلب آمرزش نمود؟ گفت: بله. و برای تو نیز همچنین. سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» [محمد: 19] «و برای گناه خویش و [گناهِ] مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه».
چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفتهاند؟ ولی من هم نماز میخوانم و هم میخوابم، و هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم، و با زنان نیز ازدواج میکنم. پس هر کس از سنت (راه و روش) من رویگردان شود، از من نیست
رسول خدا صلی الله علیه و سلم هرگز میان دو کار مخیر نشدند، مگر آنکه آسانترینِ آن دو را برگزیدند، تا زمانی که گناه نبود؛ پس اگر گناه بود، ایشان دورترینِ مردم از آن بودند
ایشان نه زشتگو بودند و نه به زشتگویی تظاهر میکردند و نه در بازارها اهل داد و فریاد بودند، و بدی را با بدی پاسخ نمیدادند، بلکه عفو و گذشت میکردند