شكل و شمايل پيامبر صلى الله عليه و سلم

93فهرست احادیث 7زیر شاخه‌ها

فهرست احادیث 93

بیشترین چیزی که از آن بر شما بیمناک هستم، شرک اصغر است». گفتند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا
يا الله، هرکس مسؤوليتی در امتم بر عهده گرفت و بر آنها سخت‌گيری نمود، بر او سخت بگير و هرکس مسؤوليتی در امتم عهده‌دار شد و با آنها مدارا کرد، تو نيز بر او آسان بگير
رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ خوش اخلاق‌ترین مردم بود
اخلاق پیامبر -صلی الله علیه وسلم- قرآن بود
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آغاز نمودن از سمت راست را در کفش پوشیدن و شانه زدن و وضو گرفتن و همهٔ امور خود دوست داشتند
هرگز پیامبر صلى الله عليه وسلم را نديدم که در خنديدن آنقدر زياده‌روی کند که زبان کوچک‌شان ديده شود؛ بلکه فقط تبسم می‌کرد
از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ ده رکعت را به یاد دارم
رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ هر وقتِ شب که از خواب برمی‌خاست، دهانش را با سِواک نظافت می‌کرد
آیا دربارهٔ دجال به شما حدیثی نگویم که هیچ پیامبری به قومش نگفته باشد؟ او کور و یک چشم است و با خود چیزی مانند بهشت و دوزخ می‌آورد
لا اله الا الله، وای بر عرب از شری که نزدیک شده است، امروز از سد یاجوج و ماجوج مانند این باز شده است
حیای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از دختر باکره در پرده‌نشین بیشتر بود، پس اگر چیزی را می‌دید که ناپسندش می‌دانست، اثر آن را در چهره‌اش احساس می‌کردیم
رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفری نماز عشاء را خواند؛ در یکی از دو رکعت اول سوره ی «التِّينِ وَالزَّيْتُون» را چنان خواند که صدا و قرائتی از ایشان شنیدم که زیباتر از آن را نشنیده بودم.
هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نماز می‌گزارد دستانش را چنان از هم باز نگه می‌داشت که سفیدی زیر بغل‌هایش دیده می‌شد
هرگاه رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ عطسه می‌کرد دستش یا لباسش را روی دهانش قرار می‌داد و با آن صدای عطسه را کاهش می‌داد
لَوْلَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ -أَوْ: عَلَى أُمَّتِي- لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ صَلَاةٍ»: «اگر بر مؤمنان - یا بر امتم - سخت و دشوار نمی‌بود، قطعاً آنان را امر می‌کردم که برای هر نماز مسواک بزنند
رسول الله صلى الله عليه وسلم سواره و پياده به مسجد قبا می رفت و در آنجا دو رکعت نماز می خواند.
من و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ درحالی‌که هر دو جُنُب بودیم، از یک ظرف غسل می‌کردیم؛ و هنگامی که در حال حیض بودم مرا امر می‌کرد و ازار می‌بستم و با من مباشرت می‌کرد
شبی رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز عشاء را به تاخير انداخت؛ پس عمر رضى الله عنه آمده و گفت: ای رسول خدا، وقت نماز است؛ زنان و بچه ها خوابيده اند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی از خانه خارج شد که قطره های آب از سرش می چکید و فرمود: اگر بر امتم سخت نمی بود، آنها را دستور می دادم این نماز را در این ساعت بخوانند.
وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم به سبب درد يا هر علت ديگری، از نماز شب بازمی ماند، در روز، دوازده رکعت نماز می خواند.
مثال من و شما، مانند مردی است که آتشی برافروزد و ملخ ها و پروانه ها خود را در آن بيندازند و او مانع آنها شود؛ من نيز کمربند هريک از شما را می گيرم تا شما را از آتش (دوزخ) بازدارم؛ ولی شما از دست من فرار می کنيد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم در نماز صبح روز جمعه سوره های «الم تَنْزِيلُ السَّجْدَةَ» و «هَلْ أتى على الإنسَان» را قرائت می کرد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم چند شبِ پياپی گرسنه می خوابيد و خانواده اش نان شب نمی يافتند و بيشترِ نانِ مصرفی آنان، نان جو بود.
رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ سخاوتمندترين مردم بود و در رمضان، هنگامی که جبريل ـ عليه السلام ـ ملاقاتش می‌کرد، از هر زمانی بخشنده‌تر می‌شد
کسی نزد آنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم محبوب تر نبوده است با این همه، هرگاه او را می دیدند بر نمی خاستند چون می دانستند این کار را ناپسند می داند.
هیچکس را ندیدم که همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم موهایی پایین تر از لاله ی گوش هایش و لباسی قرمز به تن داشته باشد و از ایشان زیباتر باشد.
دستِ راستِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای وضو گرفتن و غذا خوردن بود و دستِ چپش برای استنجا و دفع آلودگی.
وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم به محل قضای حاجت می رفت، من و پسر بچه ای همانند من، ظرف (کوچک) آب و چوب دستی برای پيامبر می برديم و ايشان با آب استنجاء می کرد.
در خواب ديدم که مسواک می زنم؛ دو نفر نزد من آمدند؛ يکی از دیگری بزرگ تر بود؛ مسواک را به کوچک تر دادم. به من گفته شد: آن را به بزرگ تر بده. پس مسواک را به آنکه بزرگ تر بود دادم.
الله متعال زمين را برای من جمع نمود و من سرزمين های مشرق و مغرب را ديدم. و پادشاهی امت من تا همان جايی می رسد که برايم جمع شد. و دو گنج سرخ و سفيد به من داده شد.
هنگامی که رسول الله صلى الله عليه وسلم سخنی می گفت، آن را سه بار تکرار می کرد تا سخنش فهميده شود و هنگامی که نزد گروهی می رفت و به آنها سلام می گفت، سلامش را - حدّاکثر - سه بار تکرار می نمود.
درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم در خيمه ی سرخ رنگش بود نزد ایشان رفتم که بلال رضی الله عنه آب وضوی ایشان را آورد. برخی از اصحاب به آب وضوی رسول الله صلى الله عليه وسلم دست يافتند - و برای تبرک به خود ماليدند - و آنها که بی نصیب ماندند، به آبی که دوستان شان گرفته بودند، دست می کشيدند.
گاهی رسول الله صلى الله عليه وسلم در يک ماه، چند روزِ پياپی روزه نمی گرفت؛ چنانکه گمان می کرديم در آن ماه روزه نخواهد گرفت. و گاهی چندين روز را روزه می گرفت؛ چنانکه فکر می کرديم هيچ روزی را بی روزه سپری نخواهد کرد. اگر می خواستی او را در حالِ نماز شب ببينی، می ديدی و چنانچه می خواستی او را در حالِ خواب ببينی، می ديدی.
برای رسول الله صلى الله عليه وسلم مقداری شير آوردند که با آب مخلوط شده بود؛ سمت راستِ ایشان صحرانشينی نشسته بود و سمت چپش ابوبکر رضی الله عنه؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از اينکه خود از آن شير نوشيد، آن را به صحرانشين داد و فرمود: «راست، سپس راست».
چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد.
برخی اوقات که به نماز می ايستم، می خواهم آن را طولانی بخوانم؛ ولی در اثنای نماز صدای گريه ی کودکی به گوشم می رسد، لذا نمازم را کوتاه می کنم تا مبادا (نماز طولانی برای) مادرش سخت و دشوار باشد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم از روزه ی «وصال» - يعنی روزه گرفتن دو روز پياپی يا بيشتر، بدون افطار يا خوردن چيزی - منع فرمود. صحابه گفتند: شما خود روزه ی «وصال» می گيريد؟ فرمود: «من مانند شما نیستم؛ به من آب و غذا داده می شود».
تنه ی درختی بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم - هنگام سخنرانی - بر آن تکيه می زد؛ پس از اينكه برای رسول الله صلى الله عليه وسلم منبری ساختند، از آن تنه ی درخت - كه ديگر مورد استفاده قرار نمی گرفت - صدایی مانند آه و ناله ی شتران آبستن شنيديم؛ تا اينكه رسول الله صلى الله عليه وسلم از منبر پايين آمد و دست خود را روی تنه ی درخت گذاشت و تنه آرام گرفت.
با رسول الله صلى الله عليه وسلم قدم می زدم و ايشان ردائی نجرانی دارای حاشيه ای ضخيم به تن داشت؛ که مردی باديه نشين به ایشان رسيد و ردایش را به سختی كشيد.
آنچه نزد من باشد، آن را ذخيره نمی كنم. ولی هركس از خواستن اجتناب كند، خداوند او را از خواستن بی نياز می سازد. و هركس اظهار بی نيازی كند، خداوند او را بی نياز می سازد. و هركس صبر پيشه سازد، خداوند به او صبر نصيب خواهد كرد؛ و به هيچكس نعمتی بهتر و فراخ تر از صبر عنايت نشده است.
روپوش مرا به من بدهيد؛ اگر به اندازه ی اين خارها، دام و شتر می داشتم، آن را ميان شما تقسيم می کردم و آنگاه می دانستيد که من بخيل، دروغگو و ترسو نيستم.
او را به حالِ خود رها کنيد و يک سطل آب بر محل ادرارش بريزيد؛ شما مأموريت يافته ايد که آسان بگيريد، نه اینکه سخت بگیرید.
نمازها را با رسول الله صلى الله عليه وسلم می خواندم؛ نماز و خطبه ی رسول الله صلى الله عليه وسلم در حد اعتدال بود. (نه بسيار طولانی و نه خيلی کوتاه).
رسول الله صلى الله عليه وسلم هرگز هيچ چيزی يا هيچ زن يا خدمتکاری را به دست خويش نزد؛ مگر زمانی که در راه الله جهاد می کرد.
صدای رسول الله صلى الله عليه وسلم را خيلی ضعيف و آهسته شنيدم و گمان می کنم علتش گرسنگی است. آيا نزد تو چيزی برای خوردن يافت می شود؟ ام سليم پاسخ داد: بله.
رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را بر صورتم کشید و برای من دعا کرد. عَزْرَة می گوید: ابوزید صد و بیست سال زنده بود درحالی که تنها چند موی سفید در سر داشت.
زنی از نظر عقلی مقداری مشکل داشت، وی گفت: يا رسول الله، من به کمک شما نیاز دارم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای مادر فلانی، ببین تا در هريک از کوچه های مدينه می خواهی، نیازت را برآورده کنم».
چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد. به همين دليل نماز چاشت را نمی خواند؛ ولی من همواره آن را می خوانم.
رسول الله صلى الله عليه وسلم عسل و هر چیز شيرين را دوست داشت؛ و هنگامی که از نماز عصر برمی گشت، نزد همسرانش می رفت و با آنان شوخی نموده و ملاعبه می کرد. روزی نزد حفصه دختر عمر رفت و بيش از حد معمول نزد او ماند.
رسول الله صلى الله عليه وسلم از گردنه ی بالایی راه كداء كه در بطحاء است، وارد مكه شد و از گردنه پايينی بيرون رفت.
يکی از شب ها با رسول الله صلى الله عليه وسلم به نماز ايستادم. رسول الله صلى الله عليه وسلم به قدری قيام را طولانی کرد که تصميم بدی گرفتم. گفته شد: چه تصميمی گرفتی؟ پاسخ داد: تصميم گرفتم بنشينم و رسول الله صلى الله عليه وسلم را تنها بگذارم.
آنها (در مورد این مال) دو گزينه پيشِ روی من گذاشتند که: با رفتار و گفتار بد آن را از من بگیرند يا مرا بخيل بخوانند؛ درحالی که من بخيل نيستم.
من خوابيده بودم که اين مرد شمشيرم را از نيام بيرون کشيد؛ پس بيدار شدم و ديدم که شمشيرِ برهنه را در دست گرفته است؛ به من گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ سه بار گفتم: الله.
آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تو طلب آمرزش نمود؟ گفت: بله. و برای تو نیز همچنین. سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» [محمد: 19] «و برای گناه خویش و [گناهِ] مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه».
چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفته‌اند؟ ولی من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، و هم روزه می‌گیرم و هم افطار می‌کنم، و با زنان نیز ازدواج می‌کنم. پس هر کس از سنت (راه و روش) من رویگردان شود، از من نیست
رسول خدا صلی الله علیه و سلم هرگز میان دو کار مخیر نشدند، مگر آنکه آسان‌ترینِ آن دو را برگزیدند، تا زمانی که گناه نبود؛ پس اگر گناه بود، ایشان دورترینِ مردم از آن بودند
ایشان نه زشت‌گو بودند و نه به زشت‌گویی تظاهر می‌کردند و نه در بازارها اهل داد و فریاد بودند، و بدی را با بدی پاسخ نمی‌دادند، بلکه عفو و گذشت می‌کردند