بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَاجَةٍ، فَأَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدِ الْمَاءَ، فَتَمَرَّغْتُ فِي الصَّعِيدِ كَمَا تَمَرَّغُ الدَّابَّةُ ثُمَّ أَتَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهُ فَقَالَ: «إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ أَنْ تَقُولَ بِيَدَيْكَ هَكَذَا» ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدَيْهِ الْأَرْضَ ضَرْبَةً وَاحِدَةً، ثُمَّ مَسَحَ الشِّمَالَ عَلَى الْيَمِينِ، وَظَاهِرَ كَفَّيْهِ وَوَجْهَهُ. المزيد
از عَمّار بن یاسر ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت:
رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ مرا برای کاری فرستاد، پس جُنُب شدم و آب نیافتم، پس در خاک غلت زدم چنانکه حیوان خودش را در خاک میغلتاند، سپس نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدم و این عمل را برای او ذکر نمودم که فرمود: «إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ أَنْ تَقُولَ بِيَدَيْكَ هَكَذَا»: «برایت کافی بود که با دستانت چنین کنی» سپس دستانش را یک بار بر زمین زد و سپس با دست چپ، دست راستش و پشت دستانش و چهرهاش را مسح کرد.