شما را به تقوای الله و گوش سپردن و اطاعت کردن امر میکنم حتی اگر [امیرتان] بردهای حبشی بود؛ و پس از من اختلافی شدید خواهید دید، پس بر شما لازم است که به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایتشده پایبند باشید
مردی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد روزه گرفتن در سفر سوال می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخ می دهد: «اگر خواستی روزه بگير و اگر نخواستی نگير».
رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم به ابوبکر و عمر فرمودند: «هذان سَيِّدا كُهُول أهل الجنة من الأوَّلِين والآخِرين إلا النبيِّين والمرسلين» یعنی: «این دو، سَرور و آقای میانسالانِ (کُهول) بهشتی از اولین و آخرین هستند، به جز پیامبران و فرستادگان
وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم به محل قضای حاجت می رفت، من و پسر بچه ای همانند من، ظرف (کوچک) آب و چوب دستی برای پيامبر می برديم و ايشان با آب استنجاء می کرد.
تو را درحالی دیدم که به سویی جز قبله نماز می خواندی؟ وی در پاسخ گفت: اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم را نمی دیدم که چنین می کند، این کار را نمی کردم.
من انصار را ديدم که برای خدمت به پيامبر صلى الله عليه وسلم چه می کردند؛ لذا با خود سوگند ياد کردم که با هريک از آنها که همراه شوم، به او خدمت کنم.
هيچ دريغ نمی کنم در اينکه چنان برای شما نماز بخوانم که رسول الله صلى الله عليه وسلم برای ما نماز می خواند.
شما مرتکب اعمالی می شويد که در نظرتان باريک تر از مو می باشد. - يعنی در نظر شما ناچيز و بی اهميت است؛ - حال آنکه ما در زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم آنها را جزو گناهان نابودکننده می شمرديم.
دو نفر از اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم که در شبی تاريک نزد ایشان بودند، رسول الله صلی الله علیه وسلم را درحالی ترک نمودند که پيشاپيش آنان دو نورِ چراغ مانند قرار داشت.
مادر انس به او گفت: رازِ رسول الله صلى الله عليه وسلم را به هيچکس نگو. انس رضی الله عنه فرمود: ای ثابت، به الله سوگند اگر اين راز را برای کسی بازگو می کردم، حتماً آن را به تو می گفتم.
ای گروه انصار، آیا شما را گمراه نیافتم و الله متعال به وسیله ی من شما را هدایت نکرد؟ آیا پراکنده و متفرق نبودید که الله متعال به وسیله ی من شما را گرد هم جمع نموده و متحد و یکپارچه نمود؟ آیا فقیر نبودید که الله متعال به وسیله ی من شما را ثروتمند نمود؟
جبريل نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و پرسيد: اهل بدر را در ميان خود چگونه ارزيابی می كنيد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «آنان را از بهترين مسلمانان می دانيم».
به دلیل ندانستن اين مساله گریه نمی کنم که آنچه نزد الله متعال وجود دارد برای پيامبرش بهتر است، بلکه دلیل گریه ام قطع شدن وحی از آسمان است. [راوی می گويد:] اين سخن ام ايمن، ابو بکر و عمر را نيز به گريه انداخت و هر دو همراه او گريستند.
امروز دربان رسول الله صلى الله عليه وسلم خواهم شد. در اين ميان ابوبكر رضی الله عنه آمد و در را فشار داد. گفتم: كيست؟ گفت: ابوبكر. گفتم: صبر كن. آنگاه نزدِ رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و گفتم: ای رسول خدا، ابوبکر آمده و اجازه ی ورود می خواهد. فرمود: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ»: «به او اجازه ی ورود و بشارت بهشت بده».
هيچگاه از عمر رضی الله عنه نشنيدم که درباره ی چيزی بگويد: «گمانم در اين مورد چنين است»، مگر اينکه مطابق گمانش رخ می داد.
مردمانی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: مردانی را با ما بفرست تا به ما قرآن و سنت بیاموزند. رسول الله صلى الله عليه وسلم هفتاد مرد از انصار را نزدشان فرستاد که به آنان «قُرّاء» (قاريان) گفته می شد و دايی ام حرام نيز با آنان بود.
به به، اين مال سودمندی است؛ اين مالِ سودمندی است و آنچه گفتی، شنيدم؛ نظرِ من اين است که آن را ميانِ خويشاوندانت تقسيم کنی.
اهالی کوفه از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه - که والیِ آنها بود - به عمر بن خطاب رضی الله عنه شکايت کردند. و عمر او را برکنار کرد و عمار رضی الله عنه را بر آنان گماشت.
هنگامی که يمنی ها - به مدينه - آمدند، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اهل يمن نزد شما آمده اند».
در روز جنگ اُحُد، دو زره بر تن رسول الله صلی الله علیه وسلم بود؛ چون خواست بالای صخره برود، نتوانست؛ پس طلحه را نشاند و او را پله کرد و از صخره بالا رفت. زبير می گويد: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنيدم که فرمود: «طلحه با اين کارش بهشت را بر خود واجب کرد».