سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست، هيچ كسى از اين امت نیست - يهودى باشد يا نصرانى – که [خبر بعثت] من را مىشنود و درحالی میمیرد که به آنچه با آن فرستاده شدهام ايمان نياورده است مگر آنکه از اصحاب دوزخ خواهد بود
پس گفتیم: تو سید (سرور) مایی. فرمود: «السَّيدُ اللهُ»: «سید، الله است». گفتیم: و بهترین ما از نظر فضل و شرف و برتری هستی و بخشندهترین و والاترین مایی. پس فرمود: «قُولُوا بِقَولِكُم، أَو بَعضِ قولِكُم، وَلَا يَسْتَجْرِيَنَّكُم الشَّيطَانُ»: «سخن خود را یا بخشی از سخن خود را بگویید و شیطان شما را [در مسیر باطل] جری نکند
سرت را بلند کن. بگو که سخنت شنيده می شود. سؤال کن که به تو عنايت می شود و شفاعت کن که شفاعت تو پذيرفته می گردد.
وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از دنيا رفت، در خانه ام اين مقدار غذا هم نبود که يک موجود زنده بخورد، جز مقداری جو که در طاقچه ی خانه ام بود؛ مدتی طولانی از آن می خوردم تا اينکه آن را پيمانه (وزن) کردم و پس از آن تمام شد.
قسم به آنکه جانم به دست اوست، نزدیک است که (عیسی) فرزند مریم به عنوان داوری دادگر در میان شما نازل شود و صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را بردارد و آنقدر مال و منال سرازیر شود که کسی آن را نپذیرد
الله متعال از میان فرزندان اسماعیل کنانه را برگزید و از میان کنانه قریش را برگزید و از میان قریش بنی هاشم را برگزید و از میان بنی هاشم مرا برگزید و من سرور فرزندان آدم هستم و فخر فروشی و تکبر نمی کنم. و من اولین کسی هستم که زمین برای او شکافته می شود و اولین شفیع هستم و اولین کسی هستم که شفاعتش قبول می شود.
من پنج نام دارم: محمد، احمد، ماحی، يعنی كسی كه خداوند بوسيله او كفر را از بين می برد و حاشر، يعنی كسی كه مردم بعد از او حشر می شوند و عاقب.
از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم خود را با اسامی برای ما می نامید که برخی از آنها را حفط نمودیم؛ فرمود: «من محمد، احمد، مقفِّی (کسی که بعد از انبيا آمده است)، حاشر و پيامبر رحمت هستم».
رسول الله صلى الله عليه وسلم ظرفی آب خواست. ظرفِ پهن و کم عمقی که اندکی آب داشت آوردند. رسول الله صلى الله عليه وسلم انگشتانش را در آن قرار داد.
مردی بنام لَبيد بن اعصم از قبيله ی بنی زريق رسول الله صلی الله علیه وسلم را سحر کرد، تا جايی که رسول الله صلی الله علیه وسلم خیال می کرد کاری را که انجام داده که انجام نداده بود.
ابوجمعه انصاری نزد ما آمد و گفت: ما همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم و در میان ما معاذ بن جبل و دهمین نفر ما بود. ما گفتیم: یا رسول الله، آیا کسی هست که اجر و پاداشش از ما بیشتر باشد.